این اقدامات البته کم و بیش با اظهارات برخی فرماندهان نظامی برای ایفای نقش بیشتر و موثرتر بسیج دانشجویی در کشور نیز مقارن شده است.
پیش از روی کار آمدن دولت نهم، از آنجا که بین بسیجیان و مسئولین دانشگاهها همسویی حال حاضر وجود نداشت و بر خلاف میل بسیج دانشجویی فضایی نسبتاً باز برای فعالیت دانشجویان منتقد وجود داشت آنها بیشترین پتانسیل خود را صرف تقابل با تشکلها و دانشجویان دگراندیش و تحول خواه می کردند و بعضاً وظیفه ی برخورد غیر قانونی با فعالیتهای مسالمت آمیز و مستقل دانشجویی را عهده دار می شدند. آنها منتقدین حاکمیت و طرفداران دموکراسی را منافق میخواندند و از مسئولین می خواستند با جریانات غیر همسو برخورد شود. اما موازنه قوا در دانشگاهها و همچنین فضا عمومی حاکم بر جامعه اجازه پیشبرد نهایی اهداف را به نیروهای بسیجی نمیداد.
به قدرت رسیدن محمود احمدینژاد و تحولات مدیریتی کلان در سطح دانشگاهها که موجب شد بسیاری از افراد همسو با بسیج -که بعضاً از اعضای سابق این نهاد شبه نظامی هم بودند- بر کرسیهای مدیریتی مراکز مختلف آموزش عالی تکیه زدند. از آن پس کار سرکوب دانشجویان منتقد را در داخل دانشگاهها نه نهاد شبه نظامی بسیج بلکه کمیتههای انضباطی و روسای دانشگاهها بر عهده گرفتند و عرصه را برای فعالیت تشکل ها و نشریات غیر همسو تنگ کردند.
فشار بر دانشجویان، تشکلها و نشریات منتقد و رخوت سیاسی حاصله در دانشگاهها موجب شده که نقش بسیج دانشجویی به ارگانی در حد تدارکاتچی سخنرانی مسئولین وبرگزاری کننده مراسم مذهبی در دانشگاهها تنزل یابد و وظیفه سابق را که به عنوان نیرویی درگیر و موثر در سرکوب نیروهای دگراندیش و آزادیخواه از دست دهد. اکنون با گذشت بیش از سه سال از دولت احمدینژاد انگار فضای به وجود آمده به مذاق بسیجیانی که خود را ارزشی و آرمانخواه میخوانند و سعی دارند از سازشکاری پرهیز کنند خوش نیامده بسیج دانشجویی اکنون به حاشیه رانده شده و این حاشیه نشینی نوعی بحران هویت برای این تشکیلات شبه نظامی -شبه دانشجویی ایجاد کرده است از این رو آنها میکوشند به انحای مختلف نقش فعالتری را در صحنه ی سیاسی به عهده بگیرند.
از سوی دیگر افرادی که گمان میکردند با یکپارچه کردن حاکمیت و در دست گرفتن تمام ارکان قدرت میتوانند با سیاستهای انقلابی و غیر محافظ کارانه مخالفان را در داخل قلع و قمع کرده و در عرصه بین المللی نظم جهانی را تغییر دهند تیرشان به سنگ خورده و در حال حاضر بدشان نمیآید تا با اعطای وظایف و اختیارات تازه به پیاده نظام دانشگاهیشان هم این تشکیلات را از بحران هویت و نارضایتی حاصل از حاشیه نشینی نجات دهند و هم آن اعمال و مقاصدی را که خود به دلیل داشتن سمتهای و ملاحظات سیاسی از انجام آن معذورند را ا این طریق به پیش ببرند.
مجموع این شرایط سبب شد که پس آغاز درگیریها در غزه دانشجویان بسیجی در تهران روزی به سمت سفارتخانههای کشورهای عربی که چندی پیش با گروه 5+1 علیه سیاستهای هسته ای جمهوری اسلامی، جلسهای برگزار کرده بودند، یورش برند و بی توجه به عواقب چنین رفتارهای برای منافع ملی و وجههی بین المللی کشور سفارت بریتانیا ر ا به قول خودشان برای ساعتی تسخیر می کنند و شیشههای آن را بشکنند و روزی دیگر به سمت دفتر و محل زندگی شیرین عبادی هدایت شوند و علیه این چهره ی جهانی و برنده ی جایزه ی صلح نوبل که موجب افتخار و غرور ایرانیان است شعار دهند و او را که یکی از سر شناس ترین مدافعان حقوق بشر در ایران و جهان به شمار می آید یکی از عوامل کشتار کودکان بی گناه غزه لقب دهند! قطعات این پازل وقتی کامل تر می شود که بدانیم وزارت ارشاد دولت نهم در حالیکه رییس دولت از آزادی بیان مطلق در ایران سخن می گوید روزنامه کارگزاران یعنی آخرین تریبون اصلاحطلبان و گروههای تحولخواه را به دلیل درج تنها یک خط در نقد حماس و جهاد اسلامی به محاق توقیف می برد تا حساب کار دست همه بیاید و حمله ی اسرائیل به غزه در ایران هم تلفات لازم را داشته باشد.
این چنین برخوردهایی از سوی بسیج باید به عنوان زنگ خطری جدی برای فعالان مدنی و دانشجویی و همچنین تشکلهای سیاسی به حساب آید که اگر اوضاع بر همین منوال ادامه پیدا کند، حتی اگر رئیس جمهور آینده احمدینژاد نباشد علاوه بر تحمل فشارهای امنیتی باید در مواقع حساس منتظر یورش به دفتر حزب، روزنامه، محل کار و یا منزلشان باشند.