تبليغاتX
سنگر ما

دوست عزیزم سورنا هاشمی در حال سخنرانی در دانشگاه زنجان

 

گفتمش:
        -«شیرین ترین آواز چیست؟»

چشم غمگینش به رویم خیره ماند،

قطره قطره اشکش از مژگان چکید،

لرزه افتادش به گیسوی بلند،

زیر لب، غمناک خواند:

        -«ناله زنجیرها بر دست من!»


 
گفتمش:

       -«آنگه که از هم بگسلند؟»

خنده تلخی به لب آورد و گفت:

-«آرزویی دلکش است اما دریغ!

بخت شورم ره برین امید بست.

و آن طلایی زورق خورشید را

صخره های ساحل مغرب شکست!...»

 

من به خود لرزیدم از دردی که تلخ

در دل من با دل او می گریست

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 1:20 توسط علیرضا موسوی |