شاهین نجفی :اعتراض در هنر برای من معادل شعار دادن نیست
بامداد خبر-علیرضا موسوی: «واسه آدمای غم زده و غریب و تنها/واسه این همه توهین و تشر و فحش و دعوا/واسه تحمیل و خود فروشی و تو سری/واسه خدمت و جبر و توفیق زوری/واسه تجاوزای جنسی و بهره کشی/واسه فرار و فشنگ و فرصت خود کشی/واسه رشوه و پول زور زیر میزی/واسه خواب شب و جماع و نوک تیزی/واسه ترس تیر و خطر خشم شب/خبردار و پرچم و فحشهای زیر لب/واسه ستاره ی سرهنگای پاپتی/سخنرانی سرلشکرا ی در پیتی...» شاهین نجفی «واسه» ی همه ی اینها می خواند، در اعتراض به همه ی اینها و برای اینکه تسلایی باشد برای قربانیان همه ی این «درد»ها. او شاید بیش از هر کس به «بامداد» زندگی اش احمد شاملو شبیه باشد، چرا که شاملو هم با همه ی دلبستگی ها یش هیچ دلبستگی ای مهم تر از «انسان» نداشت و به قول نویسنده ای «فراتر از همه ی ایسم ها و ایستها انسان را می سرود»، این شاید عادت همه ی ما ایرانیها باشد که وقتی نابغه ای ظهور می کند مسابقه ی مصادره اش آغاز می شود ولی بزرگان این میدان نشان داده اند که مصادره شدنی و چارچوب پذیر نیستند، نجفی هم اگر چه در آغاز راه است اما نشان از همین بزرگان دارد، شاید هم از این روست که همیشه تاکید می کند که«علی رغم احترامی که برای همه نوعی از نحله ها ی فکری مختلف قایلم اما تاکید می کنم که شاهین نجفی به هیچ جریان سیاسی ،حزبی، مذهبی و قومی تعلق خاطر ندارد»
او در کنار افرادی نظیر محسن نامجو و آرش سبحانی و گروه کیوسک چه خوشمان بیاید چه نه سه پدیده ی موسیقی نسل نوی ایرانی هستند، نامجو و کیوسک دو ضلع را آماده ساخته بودند و نجفی مثلث را کامل کرد اگر چه اینها هر کدام با اخلاق،عقاید و سبک خاص خود کار می کنند ولی همه شان جای خود را رفته رفته در دل و خانه ی ایرانیان باز می کنند. نجفی به خصوص طرفداران زیادی در جنبش دانشجویی و جنبش زنان دارد، او در جایی گفته است«ما مردها به خاطر تضییع حقوق زنان در گذشته شرمنده تاریخ هستیم و شاید مردان نسل امروز بتوانند جبران تاریخ سیاه گذشته را بکنند» حرف زن و ما مرد نیستیم از پر طرفدارترین کارهای نجفی هستند، نجفی همچنین در معرفی محتوای کارهایش معتقد می گوید:
«من نمینشینم فکر کنم و از پیش کاملاً برنامهریزی کنم که چه کاری انجام دهم، بلکه تنها توجهم به مسائل اجتماعی است و بر این اساس میتوانم کار انجام دهم. در واقع، من یک RAPer هستم و به همه مسائل اجتماعی اهمیت میدهم. از مشکلات زنان، تا مسائل کارگران و فقر و اعتیاد و ... . من بدون چشمداشت نسبت به منافع و سود، این کار را میکنم و شاید تنها انگیزهام اعتراض کردن به این مشکلات باشد»
دانشنامه ی آزاد ویکیپدیا در معرفی شاهین نجفی می نویسد:«شاهین نجفی زاده سال ۱۳۵۹ در بندر انزلی است و در گیلان زندگی میکرده است. او دانشجوی رشتهٔ جامعه شناسی بوده که به دلیل ابراز عقیده موفق به پایان تحصیلاتش نشده است و به قول خودش «جامعه شناسی را در جامعه فرا گرفته، نه در دانشگاه». او از نوجوانی به سرودن شعر و ترانه روی آورد و ساز گیتار را در سبکهای کلاسیک و فلامنکو آموخت. او آواز خواندن را، ابتدا در سبکهای راک و اسپانیش در ایران به صورت زیرزمینی آغاز کرد و با چند گروه مختلف همکاری کرده است. پیش از مهاجرت به آلمان مدتی سرپرست يک گروه موسیقی زیرزمینی در ايران بود و در آلمان سرپرست گروهی به نام «اينان». آخرین گروهی که با آن همکاری میکرده، گروه تپش ۲۰۱۲ است»
بامداد خبر به عنوان رسانه ای در خدمت عرصه ی عمومی و جنبش دانشجویی برای آنها آرزوی موفقیت می کند چرا که عرصه ی عمومی تنها به سیاستمداران، فعالین سیاسی و احزاب و نهادهای مرتبط با آنها اختصاص ندارد هنر مندان در عرصه ی عمومی - در معنای گسترده و اصیلش- بخش بزرگی از میدان را پر می کنند به خصوص آن دسته از هنر مندانی که دغدغه های اجتماعی را در مرکز کار خود قرار می دهند،بامداد خبر در راستای سیاست اعلام شده اش در تقویت عرصه ی عمومی نگاع ویژه ای به این دسته از هنر مندان خواهد داشت.
آدرس وبلاگ شاهین نجفی:
متن کامل ترانه های شاهین نجفی در ویکی نبشته:
http://fa.wikisource.org/wiki/%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86_%D9%86%D8%AC%D9%81%DB%8C
اکنون پای صحبتهای شاهین نجفی می نشینیم،شاهین نجفی ِ شاعر،شاعر نجفی آهنگساز و شاهین نجفی خواننده که دغدغه ی انسان و رهایی انسان را دارد:
*شاهین جان،تو سالها است که شعر می گویی و همچنین بر روی انواع مختلفی از موسیقی از جمله پاپ و راک کار کرده ای چه مزیتی هایی در سبک رپ دیدی که این نوع موسیقی را برای بیان افکارت انتخاب کرده ای؟
در واقع باید بگویم این سبک به من از طرف زمان تحمیل شده است.معنای موسیقی برای من با آنچه که ما در رپ
میبینیم فاصله دارد.رپ موسیقی کلام است ،چیزی شبیه نقالی خودمان و ریشه رپ هم که از عمق افریقا و سرودهای مذهبی بومیان آنجا میآید همین مطلب را تایید میکند.همین خاصییت روایی رپ موجب میشود تا شاخصههای حماسی ،لیریک و تصویرسازیهای ملموس یا مجرد با پشتیبانی ریتم ،هارمونی و ملودی ،مخاطب را شانتاژ کند و هیچ محدودییت زمانی هم یقه گیر مولف نیست.اینها مزییتهای رپ است.اما در کنار اینها نباید از یاد برد که روایت اگر ابشخور غنی نداشته باشد به هرزگویی میرسد.شما کارهای بلند سییاوش کسرایی را مقایسه کنید با شعر بلند امروز ما .وقتی کمپانی دوزخ مریم هوله را میخوانیم با انبوهی از تصاویر و ایماژها روبرو میشویم و دنیایمان وسیعتر میشود،اما وقتی کارهای بلندگذشته را میخوانیم ،در نهایت دچار ملالت میشویم.رپ هم اگر همچنان درگیر این وطن پرستی سطحی یا مشغلههای جنسی کودکانه و گردن کشیهای خنده داروشعار دادن بماند ,آیندهای قابل توجه نمیشود برایش تصور کرد
*با توجه به خاستگاه موسیقی رپ آیا می توان از این نوع موسیقی به عنوان یک موسیقی اعتراضی برای تاثیر گذاری اجتماعی استفاده کرد؟ آیا چنین کارکردی را برای موسیقی رپ ایرانی قائل هستی؟
اعتراض در هنر برای من معادل شعار دادن نیست.هر هنری ،در هر سبکی و به هر شکلی ،در نهایت اعتراض به آنچه نباید باشدها و آرزوی آنچه باید باشد هاست.راک،متا ل ،رپ،جز،بلوز،فلامنکو،فادو و غیره تمام این المانها را دارند .مهم نیست خاستگاه یک سبک در کجاست ،مهم اینست که بتواند آیینه ی تمام نما ی زمان و مکان تاریخی خود باشد .هنر و جامعه در رابطهای فشرده با یکدیگر قرار دارند و هنر ایرانی هم از این قاعده خارج نیست.
*به عنوان فردی که هم در داخل و هم در خارج از کشور فعالیت هنری انجام داده چه تفاوت مشخصی بین این دو فضا مشاهده میکنی؟
اینجا ما دو فضا داریم .فضای موسیقی اروپاییها و فضای ایرانیها.شما فرصت های بسیاری در اینجا از طریق فستیوال ها و جشن ها و کلوپ ها برای کنسرت و اجرا به دست میاورید و کافیست که خود را به حد استاندارد اینجا برسانید ،راه های کسب امکانات زیاد است..من در رابطه با عموم هنرمندان ایرانی اینجا حرفی ندارم .اینجادر کل, به جز عده ی محدودی بقیه تعطیلند.ایران پراز استعداد های نابی است که حقیقتن در حد هنرمندان غربیند.من در ایران بیش از اینجایادگرفتم .اما متاسفانه کار کردن در ایران برای من مساوی با نابودی بود.یعنی دیگر راهی نمانده بود.اینجا به هنرمند احترام میگذارندواین در فرهنگ عمومی مردم نیز رسوخ کرده است.اما ایرانی های اینجا جز قشر باریکی کمترین اطلاعی از هنر ندارند.
*در یک نگاه کلی به اشعارت می توان مضامینی ناسیونالیستی، فمنیستی و یا حتی مارکسیستی یافت، آیا به هیچ یک از این جریانات فکری تعلق خاطر خاصی داری؟
نه، من دوست ندارم به ایسم خاصی وصل باشم.من به عنوان یک انسان و بنا بر خوانده ها و تجربیاتم نسبت به تاریخ،اجتماع،مذهب،هنر و انسان، نظری دارم که ممکن است آدم را در کل ،یاد مکتب فکری خاصی بیاندازد اما بحث من بسیار ساده است. انسان را در شکل اجتماعیاش تعریف میکنم و در عین حال به تشخص فردی آن معتقدم .باور دارم که سیاست هیچ راه حلی برای بهبود وضع جهان در اختیار ندارد.در نتیجه نفس وجود دولت برایم بی معنی است .به هیچ باور اعتقادی وایدولوگی معتقد نیستم.نژاد،زبان،رنگ پوست وسرزمین، ابدا برایم افتخارآور نیست و آرزومند آزادی انسان در تعبیر فلسفیش هستم
*به عنوان هنرمندی که دغدغه اجتماعی دارد مهمترین معضل حال حاضر جامعه ایران را چه می دانی؟
این بحثی نیست که با یک کلمه بشود جواب داد.اما یقینن ریشه های مشکلات تاریخی ایران را باید در حوضه ی اقتصاد و فرهنگ جستجو کرد و پر واضح است که بدون ثبات و اثبات حقیقی وحقوقی یک حکومت، رفع معضلات آن جامعه ناممکن وفقط در حد یک بحث است .
*تو در اشعارت هم از ادبیات عامیانه استفاده می کنی و هم از برخی از کلمات و مضامین که درکش برای توده مردم مشکل است با این وجود مخاطبین اصلی موسیقی ات را در کدام طبقه یا گروه اجتماعی جستجو می کنی؟
مخاطب من کسی است که یا میداند یا میخواهد که بداند.مهم نیست که دانشجوست یا بیسواد.او دنیا را حس میکند ومینوشد و مغزش لای کتابش نیست،او کنکاش میکند . اما در واقع من نمیدانم مخاطبم کیست ، اما این را میدانم:کسی که زنان و کودکان را دوست ندارد و برای انسان احترام قایل نیست، نمیتواند مخاطب من باشد حتی اگر دانشمند باشد.
*بامداد خبر پایگاهی خبری- تحلیلی است که با هدف تقویت جامعه مدنی و عرصه عمومی راهاندازی شده، این سایت باید چه ویژگی داشته باشد تا هر روز مطالب آن را مرور کنی؟
برای من بازتاب بیطرفانه ی واقعیت در شکل خبری اش بسیار مهم است.اما باز تاب خبر با تحلیل خبر تفاوتاش در همین است،آنجا تحلیلگر نظری شخصی یا جناحی میتواند داشته باشد.من دوست دارم که یک منبع خبری و تحلیلی مرا احمق فرض نکند.دوست دارم دست خالی از خوانداش بر نگردم.فکر میکنم این کار زمانی عملی است که تحلیلگر، مخاطب را به شراکت در متن بکشاند .راهی جدید را باز کند تا مخاطب آن را در مغزش ادامه دهد.این شکل از ارتباط ژورنالیستی، مرا یاد رمان میاندازد و برایم جالب است.
* تا کنون تعدادی از ترانههایت را تقدیم دانشجویان و فعالان دانشجویی کردهای. اکثر مخاطبان سایت ما نیز از این قشر هستند، آیا پیامی برای آنها داری؟
دوست داشتم در ایران بودم و برایشان میخواندم .امید دارم روزی را ببینیم که دیگر هیچ دانشجویی برای فکر و عقیدهاش تحت فشار قرار نگیرد و باور دارم که دانشجو، به عنوان نبض فکری جامعه، میتواند مسیر فکری آن را تحت تاثیر قرار دهد،حتئ اگر همه چیز بر علیه آن باشد.
این اقدامات البته کم و بیش با اظهارات برخی فرماندهان نظامی برای ایفای نقش بیشتر و موثرتر بسیج دانشجویی در کشور نیز مقارن شده است.
پیش از روی کار آمدن دولت نهم، از آنجا که بین بسیجیان و مسئولین دانشگاهها همسویی حال حاضر وجود نداشت و بر خلاف میل بسیج دانشجویی فضایی نسبتاً باز برای فعالیت دانشجویان منتقد وجود داشت آنها بیشترین پتانسیل خود را صرف تقابل با تشکلها و دانشجویان دگراندیش و تحول خواه می کردند و بعضاً وظیفه ی برخورد غیر قانونی با فعالیتهای مسالمت آمیز و مستقل دانشجویی را عهده دار می شدند. آنها منتقدین حاکمیت و طرفداران دموکراسی را منافق میخواندند و از مسئولین می خواستند با جریانات غیر همسو برخورد شود. اما موازنه قوا در دانشگاهها و همچنین فضا عمومی حاکم بر جامعه اجازه پیشبرد نهایی اهداف را به نیروهای بسیجی نمیداد.
به قدرت رسیدن محمود احمدینژاد و تحولات مدیریتی کلان در سطح دانشگاهها که موجب شد بسیاری از افراد همسو با بسیج -که بعضاً از اعضای سابق این نهاد شبه نظامی هم بودند- بر کرسیهای مدیریتی مراکز مختلف آموزش عالی تکیه زدند. از آن پس کار سرکوب دانشجویان منتقد را در داخل دانشگاهها نه نهاد شبه نظامی بسیج بلکه کمیتههای انضباطی و روسای دانشگاهها بر عهده گرفتند و عرصه را برای فعالیت تشکل ها و نشریات غیر همسو تنگ کردند.
فشار بر دانشجویان، تشکلها و نشریات منتقد و رخوت سیاسی حاصله در دانشگاهها موجب شده که نقش بسیج دانشجویی به ارگانی در حد تدارکاتچی سخنرانی مسئولین وبرگزاری کننده مراسم مذهبی در دانشگاهها تنزل یابد و وظیفه سابق را که به عنوان نیرویی درگیر و موثر در سرکوب نیروهای دگراندیش و آزادیخواه از دست دهد. اکنون با گذشت بیش از سه سال از دولت احمدینژاد انگار فضای به وجود آمده به مذاق بسیجیانی که خود را ارزشی و آرمانخواه میخوانند و سعی دارند از سازشکاری پرهیز کنند خوش نیامده بسیج دانشجویی اکنون به حاشیه رانده شده و این حاشیه نشینی نوعی بحران هویت برای این تشکیلات شبه نظامی -شبه دانشجویی ایجاد کرده است از این رو آنها میکوشند به انحای مختلف نقش فعالتری را در صحنه ی سیاسی به عهده بگیرند.
از سوی دیگر افرادی که گمان میکردند با یکپارچه کردن حاکمیت و در دست گرفتن تمام ارکان قدرت میتوانند با سیاستهای انقلابی و غیر محافظ کارانه مخالفان را در داخل قلع و قمع کرده و در عرصه بین المللی نظم جهانی را تغییر دهند تیرشان به سنگ خورده و در حال حاضر بدشان نمیآید تا با اعطای وظایف و اختیارات تازه به پیاده نظام دانشگاهیشان هم این تشکیلات را از بحران هویت و نارضایتی حاصل از حاشیه نشینی نجات دهند و هم آن اعمال و مقاصدی را که خود به دلیل داشتن سمتهای و ملاحظات سیاسی از انجام آن معذورند را ا این طریق به پیش ببرند.
مجموع این شرایط سبب شد که پس آغاز درگیریها در غزه دانشجویان بسیجی در تهران روزی به سمت سفارتخانههای کشورهای عربی که چندی پیش با گروه 5+1 علیه سیاستهای هسته ای جمهوری اسلامی، جلسهای برگزار کرده بودند، یورش برند و بی توجه به عواقب چنین رفتارهای برای منافع ملی و وجههی بین المللی کشور سفارت بریتانیا ر ا به قول خودشان برای ساعتی تسخیر می کنند و شیشههای آن را بشکنند و روزی دیگر به سمت دفتر و محل زندگی شیرین عبادی هدایت شوند و علیه این چهره ی جهانی و برنده ی جایزه ی صلح نوبل که موجب افتخار و غرور ایرانیان است شعار دهند و او را که یکی از سر شناس ترین مدافعان حقوق بشر در ایران و جهان به شمار می آید یکی از عوامل کشتار کودکان بی گناه غزه لقب دهند! قطعات این پازل وقتی کامل تر می شود که بدانیم وزارت ارشاد دولت نهم در حالیکه رییس دولت از آزادی بیان مطلق در ایران سخن می گوید روزنامه کارگزاران یعنی آخرین تریبون اصلاحطلبان و گروههای تحولخواه را به دلیل درج تنها یک خط در نقد حماس و جهاد اسلامی به محاق توقیف می برد تا حساب کار دست همه بیاید و حمله ی اسرائیل به غزه در ایران هم تلفات لازم را داشته باشد.
این چنین برخوردهایی از سوی بسیج باید به عنوان زنگ خطری جدی برای فعالان مدنی و دانشجویی و همچنین تشکلهای سیاسی به حساب آید که اگر اوضاع بر همین منوال ادامه پیدا کند، حتی اگر رئیس جمهور آینده احمدینژاد نباشد علاوه بر تحمل فشارهای امنیتی باید در مواقع حساس منتظر یورش به دفتر حزب، روزنامه، محل کار و یا منزلشان باشند.
نسل اول حقوق بشر، که از جمله در اعلامیههای امریکا یی حقوق بشر( اعلامیه استقلال ایالت متحده امریکا مصوب 4ژوییه 1776 و اعلامیه حقوق بشر قانون اساسی ایالت ویرجینیا مصوب 12 ژوئن1776 ) و در اعلامیه حقوق بشر و شهروند انقلاب کبیر فرانسه، مصوب سال 1789 میلادی به چشم می خورد، شامل آزادی هایی است که به موجب آنها، انسان قدرت انتخاب دارد و خود اراده می کند که کا ری را انجام دهد یا ندهد. در این زمینه، هر چه دخالت دولت محدود تر باشد آزادی بیشتر تحقق می یابد. از میان این حقوق، میتوان به امنیت، آزادی زندگی خصوصی و احترام به آن، آزادی جسم و اختیار در مورد آن، آزادی رفت و آمد ، آزادی عقیده، آزادی مذهب، آزادی اموزش و...اشاره کرد.
هر چند به تازگی مو ضوع "حقوق آزادی های عمومی" تحت عنوان های مختلف از جمله "حقوق بشر و آزادی های عمومی" مورد مطالعه قرار میگیرد، اما متخصصان بر این عقیده اند که نظام حقوقی آزادی های عمومی، همچنان دارای ویژگی های مهم مخصوص به خود است. تحت تاثیر چیرگی مفهوم دولت مبتنی بر حقوق در سطح جهانی، آزادی های اساسی افراد از توجه و حمایت زیادی بر خوردار گردیده اند و در این میان آزادی بیان دارای جایگاه ویژهای شده است.
مفهوم دولت مبتنی بر حقوق، امروزه به صورت یک ایدئولوژی غالب و هژمونیک در آمده است وحتی به عنوان یک اسطوره از آن نام برده میشود.
اگر چه به ویژه بعد از سالهای دهه 1980 ،کشور های دمکراتیک در سطح داخلی، به این پدیده روی آورده اند، اما روند جهانی شدن و برتری یافتن آن، پس از آغاز فروپاشی بلوک شرق در سال 1990، سرعت یافته است. اکنون دولت مبتنی بر حقوق، به صورت الگویی درآمده است که بسیاری از کشورها، چه در شرق و چه در جنوب، برای دمکراتیک معرفی کردن خود ، به پیروی از آن ملزم شده اند.
به موجب این الگو، اساس مشروعیت دولتها بر رعایت حقوق استوار است ولی چون باید در چار چوب حقوق عمل کنند، قدرتشان محدود شده است. منظور از حقوق مورد نظر، مجموعه ای از حقوق اساسی بشر است که در سطح بین المللی شناخته شده اند و همین امر، تبعیت کشور ها از حقوق بین الملل را هم بدنبال می آورد.
بنا بر این، امروزه با شکل گیری یک دولت مبتنی بر حقوق در سطح بین المللی یا به عبارت روشن تر دولت مبتنی بر حقوق بین المللی مواجه هستیم.
این مفهوم که نخستین بار توسط آلمانها ابداع شد وبعدا فرانسویها نیز آن را از آن خود کردند و نکات مشترک زیادی نیز با مفهوم انگلیسی حکومت قانون داراست، از اواخر قرن بیست ، به صورت یک ارزش بین المللی در آمده است.
از سال های اول دهه 1990 ، سازمان های بین المللی، از جمله ارگان های شورای اروپا ونیز ارگان های اتحادیه اروپائی، سازمان ملل متحد وحتی نهاد های اقتصادی بین المللی، همچون بانک جهانی، نقش مهمی در جهت جهانی کردن مفهوم دولت مبتنی بر حقوق ایفا کردهاند. واژه دولت مبتنی بر حقوق توام با واژه هایی همچون حقوق بشر و دمکراسی در حال حاضر بیش از پیش در اسناد این ارگان ها مورد استفاده قرار می گیرد.
به طور کلی ،اکنون در سراسر این جهان این اعتقاد پدید آمده که دولت مبتنی بر حقوق، حمایت از حقوق اساسی افراد و تحقق دمکراسی را بخوبی محقق می سازد.
پس از پایان جنگ جهانی دوم، توجه ها به سوی آزادی بیان معطوف شدند و این آزادی ها به تدریج اهمیت روز افزون یافت. به طوری که میتوان گفت در آغاز قرن 21، آزادی بیان در میان تمام آزادیها از جایگاه و منزلت خاصی بر خور دار شده است. این امر جای شگفتی ندارد.زیرا یکی از ارکان اصلی(دولت مبتنی بر حقوق) آزادی بیان است.
این دولت بنا بر تعریف آن، دارای قدرتی محدود شده و چارچوب یافته، از طریق قواعد حقوقی است. قدرتی است که به طور دائم تحت کنترل قضائی است. یکی از ویژگی های چنین دولتی آن است که افراد می توانند علیه سوء استفاده های مقامات و مسئولین کشورها شکایت کنند. به عبارت دیگر، چون آزادی بیان بعنوان یکی از حقوق عمومی شناخته شده است؛ مردم میتوانند آزادانه شکایتهای خود را مطرح نمایند.در دولت مبتنی بر حقوق ،هر چه افراد مطلع تر می شوند بر حقوق شهر وندی خود واقف تر می گردند و احقاق حقوق خود را بیشتر مطالبه میکنند.
در چنین شرایطی ،نه تنها مقامات دولتی کمتر به سوء استفاده از قدرت می پردازند بلکه بر عکس ،از بیم آنکه تحت کنترل قرار بگیرند، گام های بیشتری در جهت تحقق حقوق افراد بر می دارند.
به این تر تیب ، آزادی بیان و مکمل آن حق مطلع شدن توانسته اند بتدریج دولت مبتنی بر حقوق را تحقق بخشند. به گونه ای که با استناد به این آزادی و با کمک آن، افراد موفق شده اند از حقوق و آزادی های دیگری نیز بر خور دار شوند.

گفتمش:
-«شیرین ترین آواز چیست؟»
چشم غمگینش به رویم خیره ماند،
قطره قطره اشکش از مژگان چکید،
لرزه افتادش به گیسوی بلند،
زیر لب، غمناک خواند:
-«ناله زنجیرها بر دست من!»
گفتمش:
-«آنگه که از هم بگسلند؟»
خنده تلخی به لب آورد و گفت:
-«آرزویی دلکش است اما دریغ!
بخت شورم ره برین امید بست.
و آن طلایی زورق خورشید را
صخره های ساحل مغرب شکست!...»
من به خود لرزیدم از دردی که تلخ
در دل من با دل او می گریست